نظامهای مالیاتی امروز، میراث جنگهای دیروز
جنگ از دیرباز به مثابه کاتالیزوری قوی در تحولات اقتصادی عمل میکرده است، چرا که دولتها را ناچار میکرده ظرفیتهای تامین مالی را بسط دهند، منابع و اشکال درآمدی جدیدی را نهادینه کنند و به سمت تمرکز بیشتر قدرت حرکت کنند. ساختار نظام های مالیاتی در دولت های مدرن یکی از ماندگارترین میراثهای جنگ است. از خراجها در دوران قرون وسطی تا مالیات بر درآمد در قرن بیستم، جنگها و نزاع ها همیشه دولتها را به سمت نوآوری یا تشدید مالیات گیری سوق داده است.
جنگ بهمثابه یک آزمون فشار تامین مالی
جنگ مستلزم وجود منابع – اعم از انسانی یا مالی است. در ادوار گذشته، حکومت ها در دوران صلح با مالیاتهای حداقلی امور خود را می گذراندند و عمدتا بر تعرفه های گمرکی، درآمد اجاره زمینها و خراج متکی بودند. اما وقتی ناچار بودند هزینه ناگهانی جابجایی ارتش، تامین نیروی نظامی و هزینه عملیات نظامی طولانی مدت را فراهم کنند ناچار میشدند زیرساختهای تامین مالی گستردهتر و پایدارتری برای این مقاصد توسعه دهند.
به عنوان مثال، در اوایل دوره مدرن در اروپا، به موازات ظهور ارتشهای حرفهای، نیاز به مالیاتستانیهای نظاممند نیز افزایش یافت. دولتهایی که نمیتوانستند درآمدهای موردنیاز خود را به سرعت تامین کنند معمولا شکست میخوردند و به حاشیه رانده میشدند. بنابر این، جنگها همانند یک آزمون فشار برای سنجش توانمندی دولتها در حوزه تامین مالی عمل میکردند.
تولد دیوانسالاریهای مالیاتی متمرکز
یکی از مهمترین پیشرفتهایی که تحت تاثیر جنگ به وجود آمد ظهور دیوانسالاریهای مالیاتی متمرکز بود. در جوامع پیشامدرن، مالیاتستانی عمدتا یا تمرکزنایافته بود و یا با انعقاد قراردادهایی به مالیاتگیران خصوصی واگذار میشد. این شیوه گرچه به نظامهای پادشاهی اجازه میداد بدون نیاز به توسعه یک دیوانسالاری بزرگ اقدام به گرفتن مالیات کنند، اما شیوهای ناکارآمد و مستعد بروز فساد بود.
جنگهای طولانیمدت دولتها را ناچار به تمرکز قدرت و حرفهایترکردن سازمانهای مالیاتی کرد. در فرانسه، نیازهای بهوجودآمده از جنگ های ناپلئونی درنهایت به تثبیت یک نظام متمرکز برای اخذ مالیاتهای مستقیم و غیرمستقیم انجامید. به همین نحو، تجربه بریتانیا از مجموعهای از جنگها با فرانسه در سده های 18 و 19 میلادی به تقویت اصلاحات اداری و اجرایی مهمی در این کشور منجر شد. این جنگها در نهایت به توسعه یک نظام تامین درآمدی کارآمدتر و قابلاتکاتر انجامید و درنهایت شرایطی را رقم زد که در آن نیازی نبود هزینههای جنگ تماما از طریق استقراض تامین شود.
معرفی مالیات بر درآمد
شاید یکی از بارزترین مصادیق نوآوریهای مالیاتی که تحت تاثیر جنگ به وجود آمده است، همین شکل مدرن مالیات بر درآمد باشد. دولت بریتانیا برای اولین بار در سال 1799 میلادی «مالیات بر درآمد» را وضع کرد تا بودجه لازم برای جنگ با فرانسه تحت حکومت ناپلئون را تامین کند. اگرچه، این نوع درآمد در ابتدا به عنوان یک راه حل موقتی انتخاب شده بود، اما درطول جنگهای بعدی، بویژه در جنگهای کریمه و جنگ جهانی اول بارها و بارها به کار گرفته و اصلاح شد.
در جریان جنگهای داخلی در آمریکا نیز شاهد چنین نقطه عطفی هستیم. دولت فدرال در سال 1861 برای پشیبانی از تلاش های جنگی اتحادیه (ایالت های شمالی) به دریافت نوعی مالیات بر درآمد روی آورد. این شکل از مالیات، اگر چه بعد از جنگ ملغی شد، اما رویه دریافت آن [به عنوان یک گزینه] باقی ماند. متمم ششم قانون اساسی آمریکا نیز در 1913 که دریافت مالیات بر درآمد را ابلاغ کرد، با هدف تامین انبوه هزینههای ناشی از جنگ جهانی اول شکل گرفت.
گسترش پایههای مالیاتی
جنگها همچنین باعث شد دولتها پایههای مالیاتی را گسترش دهند. در حالی که در نظامهای مالیاتستانی در دوره پیشامدرن عمدتا ملاکان یا بازرگانان هدف مالیاتگیری قرار میگرفتند، فشارهای مالی ناشی از بروز جنگها ضرورت مالیاتستانی از بخش گستردهتری از جمعیت را افزایش میداد. درنتیجه، مالیات بر کالاهای داخلی، مالیات بر مصرف و مالیات بر دستمزدها به ابزارهای رایجی در مالیاتستانی تبدیل شد.
در بسیاری از موارد، گسترش پایههای مالیاتی با حرکت به سمت نظامهای برابریطلبانه همزمان شد. مثلا جنگ جهانی دوم بسیاری از دموکراسیهای غربی را ناچار کرد از نظامهای مالیاتی پیشرفته بهعنوان راه حلی برای تامین بودجه جنگ بدون افزایش فشار مالیاتی بر فقرا استفاده کند. این امر بویژه در مورد ایالات متحده آمریکا صادق بود که دولت فدرال برای اولین بار شیوه «کسورات مالیاتی» [از حقوق و دستمزدها] را بهکار گرفت و تعداد مالیات دهندگان را در سال های بین 1940 تا 1945 به صورت تصاعدی افزایش داد.
مالیاتستانی و قرارداد اجتماعی
ارتباط بین جنگ، مالیات و قرارداد اجتماعی دارای ابعاد پویاتری نیز هست. وقتی از شهروندان، بویژه در دوران جنگ، خواسته می شود تا بار مالیاتی سنگینتری را بر دوش کشند، معمولا در ازای آن شفافیت و مشارکت سیاسی بیشتری را مطالبه میکنند. این پویایی عنصری کلیدی در توسعه نهادهای انتخاباتی و نمایندگی در اوایل دوران مدرن در اروپا بود.
در انگلستان، انقلاب 1688 [که به «انقلاب شکوهمند» معروف شده است] و متعاقب آن افزایش قدرت نهاد پارلمان تا حد زیادی تحت تاثیر فشارهای تامین مالی بود که به خاطر جنگهای مداوم به وجود آمده بود. پافشاری پارلمان بر حق خود مبنی بر اینکه اخذ مالیاتها باید با تایید این نهاد صورت گیرد در نهایت به افزایش پاسخگویی و توسعه تدریجی حکمرانی دموکراتیک و مدرن انجامید.
به همین نحو، در مستعمرههای آمریکاییِ انگلستان، مخالفت با مالیاتستانی بدون اعطای حق نمایندگی به یکی از مهمترین عوامل صف آراییها در جنگ انقلاب [علیه بریتانیا] تبدیل شد. تحمیل مالیاتهایی مثل «حق تمبر» (Stamp Act) بر مستعمرههای آمریکا در شرایط جنگی به یکی از مهمترین عوامل بروز نارضایتی و مخالفت با حکومت بریتانیا تبدیل شد.
میراث جنگ برای مالیات: اصلاحات مالیاتی
جنگها نه تنها باعث ظهور اَشکال جدید مالیات میشد، بلکه نگرشها به مداخله دولت در اقتصاد را نیز شکل میداد. بعد از جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورها ساختارهای مالیاتی را که در دوران جنگ برای تامین مالی برنامههای اجتماعی جاهطلبانه خود ایجاد کرده بودند حفظ کردند. مثلا، دولت های رفاهی در کشورهای اروپای غربی، بر پایه نظامهای تامین مالی شکل گرفت که در دوران جنگ به وجود آمده بود.
علاوه بر این، ضرورت متناسب و منصفانه بودن مالیاتها در دوره جنگ بستر مساعدی برای شکل گیری اصول سیاستگذاری مالیاتی مدرن فراهم کرد. این اصول که پایههای اصلی نظامهای مالیاتی امروزی است عبارت بود از مترقی بودن، شفافیت و کارآمدی.
دیدگاه تطبیقی: درسهای جهانی
گرچه در ادبیات پژوهشی موجود در خصوص مالیاتستانی در دوران جنگ عمده تمرکز بر اروپای غربی و آمریکای شمالی است، اما در سایر بخشهای جهان نیز الگوی مشابهی را می توان سراغ گرفت. در ژآپن، انقلاب سازندگی میجی و جنگ با روسیه در نهایت به ایجاد نهادهای مدرن تامین مالی در این کشور انجامید. دولت های استعمارگر در بسیاری از مستعمرات خود در سراسر جهان اقدام به ایجاد نظامهای مالیاتی جدید میکردند تا بتوانند عملیات نظامی و جنگی خود را تامین مالی کنند. این امر به نوبه خود به دگرگونی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی آن مستعمرهها میانجامید. این کشورها عمدتا در دوران پسااستعمار نیز بسیاری از نهادهای تامین مالی را که در دوران جنگ ایجاد شده بود حفظ میکردند یا با انجام اصلاحاتی از آن برای اهداف توسعهای بهره میگرفتند. با این همه، باید توجه داشت که ماهیت قهرآمیز این نوع مالیاتها گاهی به تضعیف اعتماد به دولتها منجر میشد، بویژه زمانی که مالیاتها تناسبی با خدمات همگانی نداشت و یا به موازات اعطای حق نمایندگی ستانده نمیشد.
جنگ و محدودیتهای ظرفیت مالیاتی
علیرغم مزایای بلندمدت جنگ ها برای نظامهای مالیاتی، افزایش تقاضای تامین مالی در دوران جنگ ممکن است به کاهش ظرفیت و تضعیف مشروعیت دولتها بینجامد. استقراض، اَبرتورم و یا نرخهای مالیاتی بالا ممکن است به فروپاشی اقتصادی و یا ناآرامیهای اجتماعی بینجامد. بحران جمهوری وایمار [نخستین نظام دموکراتیک در آلمان که 14 سال دوام آورد] بعد از جنگ جهانی اول که یکی از مهترین دلایل آن اجرای برنامههای سازندگی و اتخاذ سیاستهای مالیاتی ضعیف بود، یادآورِ ناخوشایندی از این مخاطرات است.
نتیجه آنکه، تجارب تاریخی نشان میدهد جنگ ها به بروز نوآوری نظامهای مالیاتی کمک می کند و در یعن حال محدودیت ظرفیتهای مالیاتی دولتها را نیز آشکار میکند. مالیاتستانی موفقیتآمیز در دوران جنگ نه تنها وابسته به ظرفیتهای اداری و اجرایی است، بلکه متکی بر اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی است.
نتیجهگیری
جنگ پیشران و نیرویی قوی در تکامل نظامهای مالیاتی در طول تاریخ بوده است. از ظهور مالیات بر درآمد گرفته تا گسترش دیوانسالاریهای دولتی و بازتعریف قرارداد اجتماعی، جنگ دولتها را واداشته شیوه تامین مالی کالاها و خدمات عمومی را مورد بازنگری قرار دهند. گرچه جنگ هزینههای سنگینی به دنبال دارد، اما نهادهای تامین مالی که در واکنش به این چالشها توسعه یافته است، عمری طولانیتر از خود آن جنگ و نزاعها داشته است و همچنان به تاثیرگذاری خود در شکلدهی به دولتهای مدرن ادامه میدهد.
منبع: www.hsthelongrun.net